X
تبلیغات
ادبیات فارسی سوم راهنمایی

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:57 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

از بیل گیتس پرسیدند از تو ثروتمند تر هم

 هست؟

  در جواب گفت بله فقط یک نفر.

 پرسیدند کی هست؟

در جواب گفت :  من سالها پیش زمانی که

 از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه های

در حقیقت طراحی مایکروسافت را تو ذهنم داشتم پی

ریزی میکردم، در فرودگاهی در

نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و

روزنامه ها افتاد.

از تیتر یک...

بیزحمت بقیه داستان را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید...



ادامه مطلب
[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 9:48 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند

مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . . .

.

.

.

نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم

و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم . . .

.

.

.

سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست

بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید . . .

.

.

.

.

.

.

همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ” ای کاش” تکیه کلام پیریت نشود . . .

.

.

.

دنیای بیرحمیست

چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم

چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان . . .

.

.

.

چه داروی تلخی است وفاداری به خائن

صداقت با دروغگو

و مهربانی با سنگدل . . .

اگر لذت بردید به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 9:44 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
درس نهم ............................ مثل آیینه ................

اهداف درس :- ویژگی های فردی –تفاوت فردی –تأثیر آن در موفقیت ها ارزش های والای اجتماعی

روش روش سازی طرز تلقی و....

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 4:5 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

درس یازدهم ....................................... هم نشین .........................

اهداف

v    آشنایی با شاعران وبزرگان شعر مانند : حافظ, سعدی ، مولوی، سنایی، نظامی و...

v        موعظه

v    آشنایی با احادیث و آیات

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 4:5 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

درس هشتم........................ شگفتی آفرینش........................

اهداف : >>>انواع جمع مکسر>>> پی به عظمت خداوند >>> آشنایی با نثر قدیم ساده

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 4:3 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

در س هفتم                                                تماشای بهار 

اهداف : آشنایی باجلو های آفرینش ............ نگاه توحیدی................. آرایه های ادبی ..................موعظه و..(چه بسیار است نصحیت وچه کم اند که نصیحت پذیرند)

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 4:3 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

 درش ششم

"موش وگربه "

اهداف :  آشنایی با داستان های پند آموز قدیمی  ........ پند واندرز .......... عاقل بودن .....

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 4:2 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
درس پنجم     "دانایی "

اهداف:

 آشنای با قالب مثنوی                           کلمات مخفف                  ارزش علم  و...

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 4:2 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

درس چهارم

 جوانان وفرهنگ

  اهداف : پایبندی به فرهنگ و....

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 4:1 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

اهداف درس

1-    پرورش خوی دفلع از میهن

2-   فرهنگ دفاع مقدس

3-  ...

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 4:1 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

اهداف درس :

1-    روان خوانی

2-   آداب مسلمانی

3-  باعلم حدیث وقرآن آشنا شوند

4-   توانایی تطبیق رفتار خود با این خصوصیات

5-   ...

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 4:0 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
  آیا می دانید که ؟

1-  یکی از گسترده ترین و دامنه ترین اقسام شعر در ادبیّات فارسی ، شعر تعلیمی است ؟

2-  مادّه ی اصلی شعر تعلیمی علم ، اخلاق و هنر است ؟

 3-  شعر تعلیمی در ادب فارسی از ادبیّات غرب وسیع تر است ؟

4- قالب های شعری  مثنوی ، قصید ه ، غزل و قطعه دارای ادبیّات تعلیمی است ؟

5- شعر های تعلیمی در قدیم بیش تر شامل سروده های اخلاقی ، مذهبی و عرفانی بوده است ولی از انقلاب مشروطیّت به بعد ، اشعار ی با درون مایه های سیاسی و اجتماعی و روان شناسی نیز در ردیف اشعار تعلیمی قرار گرفته اند؟

 پ بخش دستور زبان فارسی

 تکواژ چیست ؟  به جزءِ معنی دار و بی معنی یک واژه "تکواژ " گویند.

کتابخانه ( کتاب + خانه )  دو چرخه ( دو + چرخ + ه )    رنگارنگ ( رنگ + ا + رنگ )   

   دانش ( دان + ِ ش )

 گلسار ( گل + سار )        هنرمند ( هنر + مند )         بیمارستان ( بیمار + ستان )    قلم دان ( قلم + دان )

نکته  :  به جزءِ معنی دار ، تکواژ آزاد یا تکو اژ مستقل گویند.   دردمند ( درد : تکواژ آزاد )

گلاب ( گل : تکواژ آزاد / آب : تکواژ آزاد )        بیمارستان ( بیمار : تکواژ آزاد )

 نکته  :  به جزءِ بی معنی تکواژ وابسته یا وند گویند.     پوشه (  ه : تکواژ وابسته )

خوراک ( اک : تکواژ وابسته )       نا مرد : ( نا : تکواژ  وابسته )   گریان ( ان : تکواژ وابسته )

نکته :  جایگاه تکواژ وابسته ( وند ) متغیّر است.   *گاهی به اوّلِ یک تکواژ آزاد می آید که به آن "پیش وند" گویند.  مانند :  هم درد ( هم )    بی ادب ( بی )  ناکس ( نا )

* گاهی به آخرِ تکواژ آزاد می آید که به آن" پسوند " گویند.  مانند :     خورنده ( نده )       دیدن ( ن )       رفتار ( ار )   سازمان ( مان )

 *گاهی بین دو تکواژِ آزاد می آید که به آن " میان وند " گویند.  مانند :  رفت و آمد ( و )  سراسر ( ا )          

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:59 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

                                               روان خوانی ( ثَمرِ علم )                   

1-  ثَمر: نتیجه ، بهره ، میوه ، با ر 2-  تعلّم : یاد گرفتن  3- تعلیم : یاد دادن 4- به غایت دست تنگ بودم : در نهایت فقر زندگی می کردم 5-  بقّالی : از واژه ی بَقَل می آید. به معنی بُن شن ، حبوبات 6-  شبانگاه : به هنگام شب ، ( گاه ) پسوند زمان است.  7- نفع آن به تو عاید گردد : بهره ای از آن به تو برسد. 8-  گرِده نان : یک قرص نان 9-  ملامت : سرزنش  10-  دل تنگ شدم : ناراحت شدم 11- به جان آمدم : در نهایت رنج و سختی بودم.  12-  هیئت ژولیده : پریشان و آشفته 13-  اعزار کرد : گرامی داشت.  14- رسول حاکم :  پیک ، پیام آور 15-  مرتّب کرده بودند. : آماده کرده بودند.. 16-  تحفه : هدیه ، پیش کشی 17-  خلعت : لباسی گرانبها که بزرگی به کسی ببخشد. 18-  صواب : درست 19-  تفرّج : تماشاکردن ، تفریح کردن 20-  به خرسندی تمام : با رضایت کامل 21-  ناز و نعمت :  راحتی و آسودگی 22-  مقامات رفیع : مرتبه های بلند ، درجات بالا

                                               تماشای بهار

  *  بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار / خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

 1- بامداد : صبح زود   2- لیل : شب 3- نهار : روز   مصراع اوّل اشاره به صبح کاذب دارد. قسمتی از سپیده دم که  حدّ فاصل بین روشنی و تاریکی است. در اصطلاح می گویند: "  هوا گرگ و میش است. "  4- خوش : مسند

 دیدن دامن صحرا و تماشای بهار خوش بود. یک جمله ی اِ سنادی است.

 معنی و مفهوم :  به هنگام سپیده دم ، دیدن فصل بهار چه زیباست !

* آفرینش همه تنبیه خداوندِ دل است / دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

 1-  آفرینش : پدیده های خلقت ، این واژه اسم مصدر است. ( بن مضارع + ِ ش )  2-  ( همه ) در مصراع اوّل به معنی تماماً در مفهوم قید است.  3- تنبیه : آگاهی  4- خداوند ِدل : صاحب دل ،  عاشق ، دوست دار حقیقت

5-  دل ندارد : عاشق نیست ، بصیرت و آگاهی ندارد.  6- اقرار : بیان کردن

 معنی و مفهوم : پدیده های خلقت ، آگاه کننده ی انسان های عاشق و خردمند است. هرکسی که زبان ستایشگری خداوند را نداشته باشد، عاشق نیست.

  * این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود / هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

  1- این : صفت اشاره  2- همه : صفت مبهم 3-  نقشِ عجب : شگفتی های آفرینش  4-  در و دیوار وجود : منظور هستی و روزگار است.  5- هر که فکرت نکند : به دو صورت می توان معنی کرد. 1لف -  هرکسی که اندیشه نکند ب هرکسی که به فکر تو نباشد. به نظر می رسد معنی  اوّل درست تر باشد. 6- نقش بود بر دیوار : کنایه از نابود شدن 7- در مصراع اوّل حذف فعل به قرینه ی معنوی وجود دارد. معنی و مفهوم :  کسی که با دیدن این همه  شگفتی  های آفرینش ، اندیشه و تفکّر نکند شایسته ی نابودی است.

 *  کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند / نه همه مستمعی فهم کند این اسرار

 1-  کوه و دریا و درختان : گروه نهادی  2-  همه : به معنی تماماً  در مفهوم قید است.  در تسبیح : در ستایش مسند جمله است. در مصراع اوّل مسند به شکل متمّم آمده است. 3-  َ ند : هستند ، فعل اسنادی 4-  نه : منفی -   سازفعل است. نه همه مستمعی فهم کند : هر مستمعی فهم نکند. 5-  همه در مصراع دوم به معنی ( هر ) است و صفت مبهم است.  6- این : صفت اشاره 7- اسرار : جمع سِر ، به معنی راز ها

 معنی و مفهوم :  همه ی پدیده های خلقت خدا را ستایش می کنند و انسان های نادان این راز ها را درک نمی کنند. 

  * خبرت هست که مرغان سحر می گویند / آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار

 1-   خبرت هست : آگاهی داری ؟ 2- مرغان سحر : بلبلان 3-  می گویند : مضارع اخباری 4-  خفته : صفت جانشین اسم ، به معنی انسان های بی خبر و نادان  5- سر از خواب جهالت بردار : آگاه باش، دانایی پیشه کن.6- بین واژه های خفته و خواب  تناسب وجود دارد.  7- خواب جهالت  : تشبیه بلیغ اضافی است.  جهالت به خواب تشبیه شده است.  8-  این بیت حسن تعلیل دارد.  معنی و مفهوم :  آواز بلبلان و پرندگان به خاطر این است که تو از خواب جهالت دست بر داری.

 نکته  :  ابیات زیر با بیت های  چهارم و پنجم تناسب معنایی دارد.

  1-  توحید گوی او نه بنی آدمند و بس / هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد

  2-  سحر گنجشکان در جیک جیکنند / به تسبیح خدای  لاشریکنند

  3- گفتم : این شرط آدمیّت نیست / مرغ تسبیح گوی و ما خاموش

  4- هنگام سپیده دم خروس سحری / دانی که چرا همی کند نوحه گری

   یعنی که نمودند در آیینه ی صبح / از عمر شبی گذشت و تو بی خبری

*  تا کی آخر چو بنفشه ، سر غفلت در پیش / حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

 1-  تا کی آخر : گروه قیدی است. تا چه وقت ؟  2-  چو : حرف اضافه ، به معنی مثل و مانند 3- بنفشه : متمّم 4- بنفشه : نماد انسان غفلت زده است.  5- سر غفلت در پیش : در نادانی به سر بردن 6- حیف باشد. جمله اسنادی است. حیف ، مسند جمله است.  7-  تو در خوابی : جمله اسنادی است.  در خوای : مسند به شکل متمّم  8-  نر گس بیدار. حذف فعل دارد. نرگس نماد انسان های آگاه و دانا 9- بین واژه های بنفشه و نرگس تناسب وجود دارد.  10- بین واژه های خواب و غفلت تناسب وجود دارد.

نکته طلایی :  از میان گیاهان ، بنفشه در مقابل نور بی تفاوت است و هیچ احساسی ندارد. شاعر  این گل را نماد انسان غفلت زده  می داند. امّا گلِ نرگس در مقابل نور حسّاس است و نماد انسان آگاه و بینا است.  منظور از نور : حقیقت و  آگاهی است. معنی و مفهوم :  مثل بنفشه در جست و جوی حقیقت بی تفاوت نباش و مثل گل نرگس بینا و حقیقت  جو باش.

 *  که تواند که دهد میوه ی الوان از چوب ؟ / یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار ؟

  ۱-  در مصراع اوّل  ( که ) تواند؟ ضمیر پرسشی است.  ( که ) دهد . حرف پیوند وابسته ساز است.2-  الوان : رنگارنگ  3-  چوب : مجازاً به معنی شاخه است.  گل صد برگ : گل های فراوان رنگی 4- بین واژه های گل و خار تناسب و تضاد معنایی وجود دارد. بیت  استفهام انکاری دارد.

معنی و مفهوم :   کسی غیر خدا نمی تواند میوه های رنگارنگ و گل های  فروان به وجود آورد.

 * عقل ،حیران شود از خوشه ی زرّین عنب / فهم ، عاجز شود از حقّه ی یا قوت انار

 1- عقل : نهاد   2- حیران : مسند 3-  شود : فعل اسنادی است. 4-  زرّین : صفت نسبی است. 5- عنب : انگور 6-  فهم : نهاد  7- عاجز : مسند  8-  حقّه :  ظرفی کوچک که در آن جواهر یا  چیز های دیگر نگه می دارند. یاقوت انار: منظور دانه های قرمز انار است.

  معنی و مفهوم :  عقل و فهم از این همه شگفتی های خلقت  حیران و سر گشته می شوند و درک رسیدن به حقیقت را ندارند

 * پاک و بی عیب خدایی که به تقدیر عزیز /  ماه و خورشید مسخّر کند و لیل و نهار  

 1- پاک و بی عیب : بدون نقص 2- تقدیر : حکم  الهی  3-  مسخّر :  رام و مطیع ، به خدمت  گرفته شده

 معنی و مفهوم :  خداوندی که به حکم و تقدیر خود بدون عیب و نقص ماه و خورشید و شب و روز را مطیع و رام خود کرده و در خدمت انسان قرار داده است.

 * تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او /  همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزا ر

 1-   تا : حرف اضافه چون به معنی فاصله است. قیامت : متمّم قیدی  2-  در مصراع اوّل حذف فعل به قرینه ی معنوی دیده می شود. 3-  اندر : حرف اضافه 4- کرم و رحمت : گروه متمّمی   5- همه : ضمیر مبهم ، نقش دستوری آن نهاد است. 6- یکی گفته : گروه مفعو لی  7-  بین واژه های یکی و هزار : تضاد وجود دارد.

 معنی و مفهوم : لطف و محبّت خداوند همیشگی و جاودانه است و نمی توان یکی از هزاران نعمت های خداوند را سپاس گفت.

 * نعمتت بار خدایا، ز عدد بیرون است / شکر اِنعام تو هر گز نکند شکر گزار

 1-  نعمت : نهاد 2- ( ت ) ضمیر پیوسته نقش  دستوری آن  مضاف الیه است. 3-  ز عد بیرون است : فراوان است ، بی شمار است.   4- بار خدایا ،  شبه جمله است. 5- شکر گزار : نهاد 6- شکر :  مفعول 7-  اِنعام : نعمت دادن  8- تو : مضاف الیه     9- هرگز : قید

 نکته  :  اَنعام : به معنی چهار پایان است. این واژه را با اِنعام اشتباه نگیریم.

 معنی و مفهوم : خداوندا ! نعمت هایت  بسیار فراوان است و هیچ کسی  زبان شکر گزاری از آن را ندارد.

 نکته  : ابیات زیر با بیت های  ده و یازده تناسب معنایی دارد.

1- فضل خدای را کِه تواند  شمار کرد / یا کیست آن که شکر یکی از هزار کرد ؟

2-  از دست و زبان کِه برآید / کز عهده ی شکرش به در آید ؟

* سعدیا، راست رُوان گوی سعادت بردند / راستی کن که به منزل نرسد کج رفتار

1-  سعدیا ، : شبه جمله ، سعدی : منادا 2-  راست رُوان : انسان های صادق و حقیقت گو ، نهاد جمله است 3- گوی سعادت بردند : سعادت مند شدند. به موفّقیّت رسیدند.  4-  راستی کن : صادق باش ، درستکار باش 5-  منزل : مقصد ، هدف 6- کج رفتار : گمراه ، کسی که راه نادرست می رود.

 معنی و مفهوم :  انسان های صادق ، راه درست و سعادت را می یابند و انسان گمراه هیچ گاه به مقصد و هدف خود نخواهد رسید.    ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی / این ره که تو می روی به ترکستان است.

 نکته  :  کعبه : نماد سعادت   و ترکستان : نماد گمراهی و بدبختی است.

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:58 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
نکته  :  نشانه های استمرار در ماضی استمراری عبارتند از :

         1- می + فعل :            می زدم ، می شنیدم

         2- همی + فعل :           همی زدم ، همی خوردم

 3- فعل ( اوّل شخص مفرد و سوم شخص جمع ) + ی :   زرمی ( می زدم )    آمدندی ( می آمدند ) 

  نکته طلایی : گاهی فعل ماضی استمراری در گذشته با دو نشانه ی استمرار می آمد.

می خوردمی              همی زدمی

نکته  : فعل های مانند : زدی ، خوردی ، دیدی ، بردی ، شنیدی و ... اگر با نهاد ( تو ) بیاید، ماضی ساده است. مثال : تو درس خواندی. در صورتی که با  نهاد ( او ) بیاید، ماضی استمراری است.

     او نامه نوشتی ( می نوشت )          او درس خواندی ( می خواند ) 



[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:57 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
* فابل چیست ؟  در ادبیّات همه ی ملّت ها ، داستان هایی وجود دارد که قهرمان آن ها، حیوانات هستند. دراین داستان ، حیوانات  ، رفتار ، گفتار و شخصیّت های هم چون انسان دارند و در حقیقت نماینده ی شخصیّت های انسانی در داستان ها هستند؛ به این گونه داستان ها، داستان حیوانات یا فابل گفته می گویند.

 کلیله و دمنه ، مرزبان نامه و موش و گربه عبید زاکانی مشهور ترین فابل های ادبیّات- فارسی هستند.

 * کلیله و دمنه :  اصل کتاب هندی است. نویسنده ی اصلی آن "  دابشلیم هندی " است.  به دستور انوشیروان  توسّط " برزویه ی طبیب " به ایران آورده شد.  در قرن دوم  ابن مقفّع "  آن را به عربی ترجمه کرد . در قرن ششم ، " ابو المعالی نصراللّه منشی" ، دبیر بهرام شاه غزنوی، کلیله ی ابن مقفّع را با نثری زیبا و فصیح به فارسی ترجمه کرد. وی از خود هم چیز هایی برآن افزود و آن را کلیله و دمنه ی بهرام شاهی گذاشت. موضوع کتاب تمثیل ها و داستان هایی است از زبان حیوانات . چون دو فصل این کتاب در باره ی ماجرای دو شغال به نام های "کلیله و دمنه "  است به  همین نام ، نقل می شود. اسم اصلی این کتا ب  " پنج تنتره " است. کتاب کلیله و دمنه در قرن چهارم توسّط " رودکی سمر قندی " به نظم کشیده شد.

 مرز بان نامه :  در اواخر قرن چهارم شخصی به نام " مرزبان بن رستم "کتابی به شیوه ی کلیله و دمنه فراهم آورد که مشتمل بر داستان ها و تمثیل های پند آموز از زبان جانوران بود. اصل این کتاب به زبان طبری  ( گویش مازندران قدیم ) نوشته شده بود و بعد ها یکی از دانشوران عراق عجم به نام"سعد الدّین  وراوینی " آن را به فارسی ترجمه کرد. این کتاب مشتمل بر نُه ( 9 ) باب و یک مقدمه است. نثر آن « بسیار مصنوع ( پیچیده و فنی ) است.

 * مثنوی ( دو گانی ) :  به قالب شعری گفته می شود که هر بیت آن قافیه ی جدا گانه داشته باشد.

                              ---------------- *         ---------------- *

                             ---------------  +          ------------ --- +

                              --------------- ×           --------------- ×

                              --------------- #           ---------------- #

 نکته  : چون امکان نو یا تازه کردن قافیه در این قالب وجود دارد، بنا براین مثنوی مناسب ترین قالب

برای سرودن منظومه های بلند است.  مثنوی  یک قالب ایرانی است و در همه ی دوره ها وجود داشته است.

نکته  :  مثنوی از نظر درون  مایه ( موضوع ) به انواع زیر تقسیم می شود. 

     1-  حماسی : شاهنامه فردوسی 2- اخلاقی : بوستان سعدی 3-  عرفانی : مثنوی معنوی مولوی   ،  حدیقه ی سنایی ،  منطق الطیر عطّار نیشابوری    4-   عاشقانه :   لیلی و مجنون  و خسرو شیرین نظامی گنجوی    5 - تاریخی : اسکندر نامه ی نظامی

 نکته  : فردوسی ، اسدی تو سی ، نظامی ، عطّار ، سنایی ، سعدی ، مولوی و جامی از مثنوی سرایان مشهور ادبیّات ِ گذشته ( سنّتی ) هستند.

 نکته  : پروین اعتصامی  و شهریار از مثنوی گویان معاصرند.

  نکته  :  " کلیله و دمنه ی منظوم رودکی " و " آفرین نامه " بو شکور بلخی از اوّلین مثنوی های شعر فارسی  است.

  *  ادبیّات تعلیمی : ادبیّاتی است که درون مایه ی آن موعظه ، پند و اندرز است.  هدف این نوع ادبیّات

رسیدن به سعادت و زندگی بهتر است. نام دیگر این  ادبیّات ، ادبیّات اندرزی است.

نکته طلایی :  مواعظ و اندرزها در شعر ، گاه به شیوه ی غیر مستقیم در قالب داستان و حکایت ها

در قالب مثنوی نمودار می شود امّا مفاهیم تعلیمی به طور مستقیم در قالب های شعری قطعه ، قصیده و غزل خود را نشان می دهد.

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:56 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

1-   در اطراف فلان شهر ، درختی بود : فلان ( صفت مبهم )  بود (  فعل غیر اسنادی ؛ به معنی وجود داشت. )

 2-  بسیار آمدندی : زیاد رفت و آمد می کردند. پسوند ( ی ) در فعل آمدندی نشانه ی استمرار است.

 3- صیّاد دام نهاد:دام پهن کرد، دام گذاشت.4-  به هر جانب برای احتیاط چشم می انداخت : جهت مراقبتِ خود به هر طرف نگاه می کرد. 5-  ناگاه نظر به گربه افکند : ناگهان  به گربه نگاه کرد. 6- سوی درخت التفاتی نمود :  به درخت توجّه کرد. 7-  بترسید : ماضی ساده ی تاکیدی ، در قدیم این فعل به معنی اندیشه کردن بود8-  باز گردم : از مصدر باز گشتن ، فعل پیش وندی است. 9-  در بلا ها و انواع آفت، باز است. :مشکلات و سختی ها زیاد است. 10-  هیچ پناهی مرا بِه از سایه ی عقل و هیچ کس دستگیر تر از سالار خرد نیست. :  هیچ پناه دهنده و کمک رسانی جزء عقل برای من نیست.11-  مقرون به ابواب بلا : سختی ها و مشکلات زیادی است

مقرون :  نزدیک به هم ،به هم پیوسته  12- بر خرد و فراست تو پوشیده نیست :  زیرک و خردمند هستی. 13- براثر من : به دنبال من 14-  این ملاطفت بپذیر : این لطف و محبّتم را قبول کن. 15-  فرج یابی : آزاد شوی 16- عاقل در مهمّات، توقّف جایز نشمرد : شخص خردمند در انجام کار های مهم درنگ نمی کند.   17-  سخن تو، به حق می ماند . : گفتار تو درست و منطقی است.  18- امید دارم که هر دو را به یُمن آن ، خلاص پیدا آید. :  امیدوارم که هر دو ی ما به برکت این دوستی نجات پیدا کنیم.  19-  یُمن : برکت ، مبارکی خیر ، خجستگی 20-  گربه او را گرم بپرسید : گربه صمیمانه با او احوال پرسی کرد. 21-  بنده ها بریدن گرفت : بند ها را پاره کرد. 22-   زود ملول شدی :  خسته شدی 23-  مگر نیّت بدل کردی ؟  آیا قصد و هدفت را عوض کردی ؟ 24- سوگند دروغ ، عمر و اساس زندگی ، زود با خلل کند :قسم دروغ اساس و پایه ی زندگی را باطل می کند. ( ازبین می برد )   25-   باید شناخت : باید دانست 26-  بر حاجت خویش پیروز آمدی : به هدفت رسیدی ،نیازت را برطرف کردی.  27-  خلاص : رهایی ، آزاد ی 28-  با خلل :  فساد و تباهی

 * هرکس که در وفای تو سوگند بشکند / پشت و دلش به زخم حوادث شکسته باد

هرکسی که  پیمان شکنی کند، از تنبیه حوادث روزگار درامان نخواهد ماند.  29- عقده : گره ، بند

 30- عمده بود : مهم بود، اساسی بود.  31-  قیام  می نمایم : انجام می دهم ، می پذیرم  32- ضمان : عهد پیمان  33-  پای کشان : لنگ لنگان 34-  آن عقده ببرید : آن گره را پاره کرد.

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:55 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

 * بو شکور بلخی : شاعر خرد مند و آگاه قرن چهارم هجری قمری. کودکی این شاعر با ایّام سال -خوردگی رودکی سمرقندی و دوران کهولت ( پیری ) وی با جوانی فردوسی توسی مصادف بوده است.

از نظر فکر و زبان و جلوه های شعری هم، بو شکور حدّ واسط رودکی و فردوسی به شمار می رود. وی مثنوی سر -شار از اندرز و حکمتِ آفرین نامه را به نظم در آورد.

 نکته طلایی :  محور فکری شاعران عصر سامانی بر پایه ی خرد و دانش است. سادگی لفظ و آسانی معنی شیوه ی بیان شاعران این دوره است.  موضوعات شعری ، گذشته از وصف طبیعت ، بیش تر ستایش ، پند و اندرز بوده است.

                                      ******     

*  اوحدی مراغه ای :  شاعر عارف قرن هشتم که به سبب ولادت در مراغه، به مراغه ای و به سبب سکونت در اصفهان به اصفهانی مشهور است. اوحدی قسمت آخر عمر خود را در آذر با یجان به سر برده و در آن جا مثنوی "  جام جم "  را سروده است. وی دیوانی شامل قصاید،غز لیّات و رباعیّات دارد.

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:55 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
  دانایی ( صفحه ی 30 )

 * بدان کوش تا زود دانا شوی / چو دانا شوی زود والا شوی

  ۱-  بدان کوش :  تلاش زیادی کن ۲- زود : قید زمان۳- دانا : صفت فاعلی ( بن مضارع + ا ) نقش دستوری آن مسند است. ۴- شوی : فعل اسنادی  ۵- چو : وقتی که ، هنگامی که  ، حرف پیوند است.۶- والا :  ارجمند ، بلند مرتبه ، نقش دستوری آن  مسند است.

** معنا و مفهوم :  برای دانا شدن تلاش زیادی کن تا ارجمند و بلند  مرتبه گردی .

* نه دانا تر آن کس که والاتر است /  / که والاتر است آن که داناتر است.

۱-  آن کس : نهاد 2- داناتر : مسند ، نه دانا تر  آن کس : آن کس داناتر نیست. بیت دارای چهار جمله است.

 آرایه ی تکرار دارد. واج آرایی دارد.

** معنا و مفهوم : هرکسی که ارجمند است و مقام بلندی دارد به معنای دانا بودن او نیست ولی هرکسی که دانا باشد، مقام و منزلت او بالا است.

* نبینی ز شاهان که بر تخت گاه / ز دانندگان باز جویند راه ؟

۱- نبینی : نمی بینی ۲-  ز : مخفّف از است.۳- شاهان : متمّم ۴- تخت گاه :  جایگاه مخصوص که پادشا هان بر آن می نشینند. منظور تخت پادشاهی است. پسوند ( گاه ) پسوند مکان است.  ۵ -دانندگان : صفت جانشین اسم به معنی افرادِدانا و نقش دستوری آن متمّم است. ۶- باز جویند راه : راه و روش درست زندگی کردن را می آموزند.

 ** معنا و مفهوم : مگر نمی بینی پادشاهان ، راه و رسم درست زندگی کردن را از افراد دانا و خردمند می پرسند ؟

  *  اگر چه بمانند دیر و دراز /  به دانا بُوَد شان ؛ همیشه نیاز

۱-  اگر چه : حرف پیوند ۲-  دیر و دراز : قید   ۳-  همیشه : قید زمان ۴-  شان : ضمیر شخصی پیوسته ، سوم شخص جمع، مضاف علیه نیاز ؛ یعنی ، نیازشان همیشه به دانا است.  ۵- دانا : صفت فاعلی و نقش مسندی دارد.

**  معنا و مفهوم :  پادشاهان در تمام دوره ی حکومت خود به  تجربه افراد دانا نیاز مندبودند.

* نگهبان گنجی تو از دشمنان / وُدانش نگهبان تو جاودان

۱-  نگهبان گنجی : نگهبان گنج هستی ، پسوند ( ی ) فعل اسنادی است.  ۲- دشمنان : متمّم . بیت دارای آرایه ی تکرار و واج آرایی است.  مصراع دوم سبک خراسانی داردو  واژه ها شکل کهنکی و لهجه ای دارند.

**  معنا و مفهوم :تو نگهبان گنج هستی امّا دانش، حافظ و نگهبان  توست.

*  به دانش شود مرد، پرهیزگار / چنین گفت آن بِخرد هوشیار

۱- دانش : اسم مصدر ، نقش آن متمّم است . ۲-  مرد : نهاد ، منظور از مرد، مطلق همه ی انسان ها است.

    آن بخرد هوشیار : گروه نهادی 3- پرهیز گار : صفت فاعلی ( بن مضارع + گار ) نقش دستوری آن مسند است.

** معنا و مفهوم : دانش اندوزی سبب پاکدامنی انسان می شود و چه زیبا  دانایان گفته اند ! :

* که دانش ز تنگی پناه آورد / چو بیراه گردی به راه آورد.

 ۱-  دانش : اسم مصدر درنقش نهادی است. ۲- تنگی : سختی  ، روز های سخت ، تنگ داشتن سخت گرفتن

 تنگ شدن نفس : کنایه دارد به معنی به سختی افتادن، بسیار مضطرب و پریشان شدن  ۳- پناه آورد : پناه دهنده است.  ۴- چو بیراه گردی :  اگر دچار لغزش و گناه شوی یا مسیر درست را باز نشناسی. ۵- به راه آورد : کنایه از این راه درست را به تو نشان می دهد.

** معنا و مفهوم : دانش در دوران سختی پناه دهنده ی توست و راه درست و منطقی را به تو نشان می دهد.

                                             ******

 * علم، بال است مرغ جانت را / بر سپهر او برد روانت را

۱-  علم : نهاد  ۲- بال : مسند ۳- مرغ جانت را : حرف ( را ) در دستور تاریخی به معنای ( برای ) است. برای مرغ جان تو . بنابراین  مرغ : متمّم است  جان : مضاف علیه و ضمیر ( ت ) در جانت  مضاف علیه است.

 نکته : در مصراع اوّل دو تشبیه وجود دارد. ابتدا شاعر  روح انسان را به پرنده تشبیه کرده و سپس دانش را هم چون بالِ این پرنده  می داند.

  بین واژه های بال و مرغ تناسب وجود دارد.  ۴- سپهر : آسمان ، متمّم  قیدی در مفهوم مکان است. ۵- او  ضمیر شخصی جدا ، مرجع ضمیر برای غیر عاقل آمده که همان علم است. ۶- روان : مفعول و ضمیر ( ت ) در روانت نقش مضاف علیه دارد.

 ** معنا و مفهوم : دانش  برای روح تو هم چون بالی است که او را به بالاترین درجه ی معنویّت می رساند.

  *  دلِ بی علم ، چشم بی نورست / مرد نادان ز مردمی دور است.

۱-  دل : نهاد   ۲- بی : حرف اضافه به معنی بدون  ۳-  چشم : مسند ۴- بی نور : صفت برای چشم 5-  مرد نادان : گروه نهادی   ۶- ز مردمی : از انسانیّت ، از انسان بودن  ۷-  دور : مسند ۸- است : فعل اسنادی  

نکته  : بین واژه های دور و نور جناس ناقص اختلافی دیده می شود. بین واژه های چشم و نور تناسب دیده می شود. مصراع اوّل تشبیه مرکّب دارد. دل به چشم و بی علم با بی نور  همانند شده است.ولی دراصل یک تشبیه است.  ** معنا و مفهوم : دلی که از دانش به دور باشد، همچون چشمی است که نور ندارد، فرد نادان از انسانیّت به دور است.

 * نیست آب حیات جز دانش / نیست باب نجات جز دانش

۱- نیست : به معنی وجود ندارد، فعل ناگذر است. ۲- آب حیات :  زندگی جاودانه ۳- جز : حرف اضافه و دانش متمّم است. ۴-  با ب نجات : راه نجات، راه رستگاری

** معنا و مفهوم :  دانش مایه ی زندگی جاودانه و راه رستگاری و سعادتمندی است .

 * دل شود گر به علم ، بیننده / راه جوید به آفریننده

  ۱- گر : حرف پیوند در مفهوم شرط ۲-  بیننده : صفت فاعلی ( بن مضارع + نده ) در نقش مسند است. ۴-  دل : نهاد۵-  شود : در معنای بشود ، مضارع التزامی است، زیرا جمله مفهوم شرط دارد.۶- راه : مفعول  ۷-  جوید : می جوید ، مضارع اخباری ۸- آفرییننده : متمّم

** معنا و مفهوم : دل اگر به کمک علم بینا شود، راه رسیدن به خدا را می یابد.

* آن چه در علم بیش می یابد / دانش ذات خویش می باید.

۱-  می باید : از مصدر بایستن و مصدر ناقص است.  ۲- دانش ذات خویش :  به معنی خویشتن شناسی است و یک ترکیب اضافی است.

 نکته :  این بیت  با حدیث  " مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف ربَّه "  تناسب معنایی دارد. هرکسی که خود را بشناسد،به درستی که خدایش را خواهد شناخت.

 **  معنا و مفهوم : آن چه که در آداب دانش اندوزی لازم است ، این است که اوّل باید خود را بشناسی.

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:52 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

فعل مضارع در معنای فعل ماضی :  گاهی برای سخن کسی که در زمان گذشته زندگی می کند ، فعل را در زمان حال می آوریم و این به این معنا است که آن شعر یا سخن هم چنان زنده و اثر گذار است.

 حضرت علی ( ع ) می فرماید : "  فرصت ها چون ابر برما  می گذرند، آن ها را در یابید" .

اضافه ی ترجیحی :   هرگاه مضاف بر مضافٌ علیه برتری داشته باشد، به آن اضافه ی ترجیحی گویند.

   مردانِ مرد      پهلوانانِ پهلوان   حاکمانِ حاکم

 نکته : گاهی جای مضاف با مضاف علیه عوض می شود.      حاکمِ حاکمان    مردِ مردان   پهلوانِ پهلوانان

صفت فاعلی مرکّب مرخّم :  صفت های فاعلی که با فرمول ( بن مضارع + نده ) درست می شوند ، هرگاه واژه ای به اوّل آن آید پسوند ( نده ) از آخر حذف می گردد به این نوع صفت ، صفت  فاعلی مرکّب مرخّم گویند.

    دادن ( دهنده ) روزی ده         کوشیدن ( کوشنده ) سخت کوش       دیدن ( بیننده ) تیز بین

صفت مفعولی مرکّب مرخّم :   هرگاه به اوّل صفت مفعولی  واژه ای آورده شود، پسوند ( ه ) از آخر حذف می گر دد. به این نوع صفت ، صفت مفعولی مرکّب مرخّم گویند.

 بافتن ( بافته ) زر بافت ؛ یعنی، با زر بافته شده     ساختن ( ساخته ) نو ساخت ؛ یعنی، نو ساخته شده

 آلودن ( آلوده )  خون آلود ؛ یعنی، آمیخته به خون   

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:48 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
* محمّد علی اسلامی ندوشن :   در سال (304 1 ) در ندوشن یزد دیده به جهان گشود. وی با انتشار دو مجموعه شعر گناه و چشمه به عنوان شاعر شناخته شد. بعد از مدّتی از شعر کناره گرفت و به نویسندگی رو آورد. نثرش زیبا ، روان و جذّاب است. وی در عرصه ی نویسندگی و در فنّ ترجمه موفّق بود. آثار وی عبارت اند از : 1- در کشور شورا ها 2- کارنامه ی سفر چین 3- آزادی مجسّمه 4- صفیر سیمرغ ( = فریاد ). وی کتابی در موضوع حسب ِحال دارد به نام "  روز ها "

* تضمین : هرگاه شاعر یا  نویسنده ، مصراع یا چند بیت یا سخن شاعر یا نویسنده ی دیگر ی را در ضمن شعر یا نوشته ی خود بیاورد، به آن   "  تضمین  " گویند.  تضمین بر دو گونه است: 1- تضمین آشکار  2- تضمین پنهان

در تضمین آشکار، شاعر و نویسنده به نامِ شاعر یا نویسنده ای که از او مصرع یا بیت یا سخنی آورده، اشاره می کند ولی در تضمین پنهان به این دلیل که شعر یا نوشته بسیار مشهود ( = واضح ) است به نام شاعر یا نویسنده اشاره نمی شود.

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:47 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

نکات کلیدی درس چهارم / سال سوم


 الف بخش لغات ، اصطلاحات ، مفاهیم ، آرایه ها و نکات دستوری

                                رنگ بهاران ( صفحه های20 و 21 )

* درسینه ام دو باره غمی جان گرفته است /  "  امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است "

   1- سینه  : مجازاً به معنی قلب است. فرق مجاز با استعاره در این است ، مجاز را نمی توان به تشبیه تبدیل کرد ولی استعاره را می توان به صورت تشبیه آورد.

 مثال : ایران در جام ملّت های آسیا شرکت می کند. ایران مجازاً به معنی تیم فوتبال است و نمی توان گفت ایران مانند تیم فوتبال است.

 مثال : گل زندگی ام به من قدرت ماندن می دهد.  گل زندگی  استعاره از فرزند است و می توان گفت، فرزند مانند گل به زندگی طراوت می دهد. 2- دوباره : قید تکرار 3-  غمی : نهاد   4- جان : مفعول است زیرا قابل گسترش پذیری است .  جانی تازه گرفته است.   5-  امشب : قید زمان  6- یاد : متمّم و شهیدان وابسته به متمّم و مضاف علیه است.  7- گرفته است  : ماضی نقلی است. در مصراع دوم به معنی اندوهگین  و ناراحت شدن است.  در بیت جناس تام وجود دارد زیرا فعل گرفته است در دو معنا آمده است.

*  تا لحظه های پیش دلم گور سرد بود / اینک به یمنِ یادِ شما جان گرفته است.

 1- تا : حرف اضافه است زیرا معنای فاصله ی زمانی می دهد. 2- لحظه ها : متمّم    3- دلم گور سرد بود : کنایه دارد. به معنی بی احساس بودن، حسّی نداشتن.  4- دلم : گروه نهادی 5- گور سرد : گروه مسندی 6-  یمن : برکت7- اینک : قید زمان

* در آسمان سینه ی من ابرِ بغض خفت / صحرای دل بهانه ی باران گرفته است

 1-  آسمان سینه : تشبیه بلیغ اضافی است. سینه مانند آسمان فراخ است. 2- سینه مجازاً به معنی قلب است.

3- ابر بغض خفت :  استعاره مکنیّه دارد. در مصراع اوّل اشاره به غصّه دار بودن شاعر دارد که هر لحظه می خواهد خود را از این غم و اندوه رها سازد.     4- در مصراع دوم استعاره مکنیّه وجود دارد. شاعر  صحرای دل را به کودکی لجباز تشبیه کرده ، سپس یکی از لوازم کودک لجباز را که همان بهانه گیری است به همراه مشبّه آورده است. 5- صحرای دل : تشبیه بلیغ اضافی است.  6- بین واژه های ابر، باران ، آسمان تناسب یا مراعات نظیر دیده می شود. 7- مصراع دوم کنایه از گریه کردن است.

* از هر چه بوی عشق ، تهی بود خانه ام / اینک صفای لاله و ریحان گرفته است.

  1- بوی عشق : حسّامیزی دارد. بو : حسّ بویایی    عشق : حسّ درونی 2-   خانه : استعاره مصرّحه از دل است. 3- بین واژه های بو، لاله و ریحان تناسب وجود دارد. 4-  صفا : مفعول 5- لاله و ریحان : وابسته به صفا  و مضاف علیه  است.

 * دیشب دو چشم پنجره در خواب می خزید /  امشب سکوت پنجره پایان گرفته است.

  ۱- پنجره : دریچه ای از درون به برون و نشانگر احساس و ارتباط و حقیقت است. 2-  دو چشم پنجره  در خواب می خزید : به دنبال حقیقت بودن   3-  سکوت پنجره پایان گرفته است : کنایه از : به آگاهی  و به حقیقت رسیدن   4- بین واژه های دیشب ، امشب ، خواب تناسب وجود دارد. 5-  در بیت آرایه ی تکرار دیده می شود. ( پنجره )    6-  بین واژه های چشم و پنجره تناسب دیده می شود. 7- سکوت پنجره : استعاره مکنیّه از نوع تشخیص دارد.شاعر ابتدا پنجره را به انسان عاقل تشبیه کرده و یکی از لوازم انسان عاقل را که همان سکوت است با پنجره همراه کرده است.

* امشب فضای خانه ی دل ، سبز و دیدنی است / در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است.

 1- فضای خانه ی دل : گروه نهادی   2- سبز و دیدنی : گروه مسندی است.  3- سبز : صفت بیانی ساده 4- دیدنی : صفت لیاقت  5- فصل زرد : هنگام یاس و نا امیدی  6- در فصل زرد ، رنگ بهاران گرفته است : یاس و نا امیدی  تبدیل به امید شد. 7- بین واژه های زرد ، سبز ، فصل و بهاران تناسب دیده می شود. 8- بین واژه های زرد و سبز : تضاد معنایی وجود دارد.  زرد : نا  امیدی   سبز : امید   9- پسوند ( ان ) در بهاران پسوند زمان است.

                                                                   "  از آسمان سبز ، سلمان هراتی "

                                                 سیرت سلمان

 1- بر لشکری امیر بود : فرمانده ی لشکر بود.  2- رعایا : جمع رعیت ، عموم مردم، مردم فرمان بردار 3-  توبره  : کیسه ی بزرگ 4-  در قدمِ او افتاد : به زیر پای سلمان افتاد     5-  به سه وجه : به سه علّت ، به سه دلیل ، واژه ی سه صفت شمارشی است.  6- از بهرِ : حرف اضافه است.  7- هیچ اندیشه مدار : هیچ ، صفت مبهم است.  اندیشه مدار : نترس . در قدیم اندیشیدن به معنی ترسیدن بوده است.

 سلمان فارسی علّت خدمت به  عموم مردم را در سه چیز می داند : 1- ترک غرور و خود خواهی 2-  خشنود کردن دل ها  3- انجام وظیفه در خدمت به مردم

                                                               "   روضه ی خلد ،  مجدخوافی"                       

   * به دانش فزای و به یزدان گرای / که او باد جان تورا رهنمای

  1- دانش : اسم مصدر 2-  به دانش و  به یزدان : متمّم  3-  رهنمای : در بیت به معنای نگهبان و مراقب

                            دانش و دین داری  نگبهان و مراقب جان تو است.

                                    جوانان و فرهنگ ( 23 تا 27 )          

1-  تر بیت : مصدر عربی است و بدون تشدید می آید. 2-  فضیلت : با فضل ، فاضل ، فضول هم خانواده است.  3- خواندن و نوشتن : مصدر هستند ( بن ماضی +  ن ) 4- قوانین : جمع مکسّر عربی   5- کوشش : اسم مصدر ( بن مضارع + ِش ) 6-  دست یازیدن :  قصد کردن ، دست انداختن به چیزی  7- کار های ننگین و شرارت آمیز : ترکیب وصفی است.  8- شرارت آمیز :  بد کرداری ، آمیخته به فتنه و بدی 9-  آموزش : اسم مصدر از مصدر آموختن  10- پسوند ( ی) در دادگری در معنای مصدری است.  11-  خو گرفتن : عادت کردن ، انس گرفتن

12-  پرورش : اسم مصدر 13-  قناعت : صرفه جویی 14-  انحطاط :  پست شدن ، فرو افتاد ن  15-  مقهور : شکست خورده در معنا صفت مفعولی است. 16- اقتدار : قدرت داشتن ، توان مندی 17- واژه های :  کشش ، کوشش ، آموزش و ... اسم مصدر هستند. 18-  توقّع : انتظار  داشتن  19- خصوصیّت طبیعی و اقلیمی : ترکیب وصفی هستند. 20-  منابع زیر زمینی و داده های طبیعی : ترکیب وصفی هستند.  21- نیرو ی انسانی : ترکیب وصفی ، انسانی : صفت نسبی 22-  پرسیده شود : فعل مجهول است. در این فعل عمل انجام کار به مفعول جمله نسبت داده می شود و کننده ی کار ندارد.

مثال 1 : معلّم درس می پرسد (  می پرسد : فعل معلوم )  درس پرسیده می شود. ( پرسیده می شود : فعل مجهول )

23- ذخایر زیر زمینی :  ترکیب وصفی ، ذخایر : جمع مکسّر و مفرد آن ذخیره است. 24-  منابع : جمع منبع 25- هدر : از بین بردن ، هرز رفتن  26-  مراقبت خاصّی : ترکیب وصفی 27-  مقدور :  آن چه در قدرت شخص باشد، امکان پذیر

 *چو دخلت نیست ، خرج آهسته تر کن / که می خوانند ملّاحان سرودی :

  اگر باران به کوهستان نبارد / به سالی دجله گردد خشک رودی         "  سعدی "

1- دخل : درآمد ، روزی 2- خرج آهسته تر کن : به اندازه خرج کن ، قناعت را پیشه ی خود ساز 3- ملّاحان :  ملوانان ، کشتیبانان  4- سرود : مفعول       5- باران : نهاد     6- کوهستان : متمّم قیدی ، ستان در واژه ی کوستان پسوند مکان است. 7-  نبارد : از مصدر باریدن است. 8- به سال : در یک سال ، قید زمان است. 9- خشک رودی : ترکیب وصفی  مقلوب است. ( رود خشک ) در جمله نقش مسندی دارد.  10- دجله : مجازاً به معنای رود است و نقش دستوری نهاد دارد.

* پیام شعر :  با توجّه به متن درس می خواهد بگوید ، اگر از ثروت  و منابع خدا دادی خود مراقبت نکنیم و بدون فکر و اندیشه آن را  مصرف نماییم ،در آینده ی نزدیک همه ی ثروت خود را از دست خواهیم داد.

28-  آشفتگی ذهنی : ترکیب وصفی  29-  مایه می گیرد :  زاده می شود، به وجود می آید، بارور می شود.  30- وهله : مرحله، دفعه و بار 31-  قریحه : ذوق و استعداد  32-  برنامه ریزی : مشتق مرکّب ( اسم ) 33-  آموزه : اسم مصدر به معنی آموزش و یاد گرفتن 34-  آموزه های اخلاقی : ترکیب وصفی  35-  توقّع : انتظار داشتن

* گهر، بی هنر زار و خوار است و سست / به فرهنگ باشد روان ، تندرست      " فردوسی "

 1-  گهر : مجازاً به معنی ثروت و دارایی است. 2- خوار : کوچک و بی ارزش 3-  زار : ناتوان، رنجور ، ضعیف 4- سست : لرزان  5- فرهنگ : دانش ، تربیت ،مجموعه ای از آداب و سنن دینی و ملّی یک سر زمین 6- روان : روح 7- تندرست : سالم . 

 *  ثروتِ بدون دانش اندوزی بی فایده و بی ارزش است / روح و روان با تربیت و دانش اندوزی سالم می ماند.    

 * قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند / بس خجالت که از این حاصل ایّام بریم "  حافظ "

1-  قدر وقت : ارزش وقت   2- ار : به معنی اگر ، حرف پیوند وابسته ساز است. 3- خجالت : شرمندگی 4- ایّام : جمع مکسّر یوم به معنی روز ها

 معنی و مفهوم : اگر انسان از لحظه های عمر خود به درستی بهره نبرد ، جزء شرمندگی و حسر ت حاصلی برایش نخواهد داشت.  این بیت با ابیات زیر تناسب معنایی دارد :

 هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار / کس را وقوف نیست که انجام کار چیست ؟ 

    " حافظ "

پنج روزی که در این مرحله فرصت داری / خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست.           حافظ "

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:46 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

* قیصر امین پور:   از شاعران برجسته ی انقلاب اسلامی ، مجموعه ی شعر های او عبارتند از :به قول پرستو ، در کوچه ی آفتاب ، تنفّس صبح ،  آینه های ناگهان              

 قیصر امین پور درسال 1386 در گذشت.

* غزل :  به قالب شعری گفته می شود که دو مصراع اوّل بیت با مصراع های زوج شعر هم قافیه باشد.

                             --------------- + /  --------------+

                             ----------------   /  --------------+

                             ----------------   /   ------------- +

                             ----------------- /  --------------+

                             ----------------- /   -------------+

نکته ی  :  غزل بیش تر به بیان احساس و عاطفه، فراق و جدایی و عشق و عرفان می پردازد.

 نکته ی  : غزل از نظر شکل ترسیمی با قصیده برابر است؛ یعنی طرز قرار گرفتن قافیه در غزل و قصیده مانند هم است ولی از دو جهت با هم فرق دارند. ۱-  از نظر تعداد ابیات ۲- از نظر موضوع یا درون مایه

 نکته ی  : قصیده بیش تر به مدح و ستایش و توصیف طبیعت می پردازد.

نکته ی  : غزل عاشقانه را سعدی و غزل عارفانه را مولانا جلال الدین به اوج رسانید. امّا با ظهور حافظ غزل محتوایی نو می یابد . او غزل های عارفانه را با هنرمندی با مضامین عاشقانه آمیخت.

نکته ی  : از مشروطه به بعد غزل جنبه ی اجتماعی نیز به خود می گیرد و کسانی چون فرّخی یزدی به سرایش غزل اجتماعی می پردازند. 

نکته ی  : مولوی ، سعدی ، حافظ ، صائب تبریزی غزل سرایان برتر گذشته و رهی معیّری و شهریار از غزل سرایان مشهور معاصرند.

* حسن تعلیل :  هر گاه شاعر برای موضوعی دلیل غیر منطقی ولی ادیبانه بیاورد، به این زیبایی سخن حسن تعلیل گویند. دربیت سوم شعر ( آب و  آیینه ) شاعر دلیل رشد و طراوت گیاهان را از نام مقدّس حضرت علی(ع) می داند درصورتی که می دانیم دلیل واقعی این این رشد چیز دیگری است.

 مثال : تا چشم بشر نبیندت روی / بنهفته به ابر چهردل بند

  شاعر در این بیت معتقد است برای این که چشم انسان های حسود چهره دماوند را نبینند ، او خود را در پشت ابر پنهان نموده است. حال می دانیم پنهان شدن کوه دماوند در پشت ابر به خاطر بلندی کوه است نه چشم حسادت دیگران!

 

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:44 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
نکات کلیدی درس دوم سال سوم

الف بخش لغات ، اصطلاحات و نکات دستوری و ادبی

 * چشمه های خروشان تو را می شناسند / موج های پریشان تو را می شناسند

۱- چشمه های خروشان : ترکیب وصفی ، خروشان : صفت فاعلی حالیّه است.۲- موج های پریشان : ترکیب وصفی ۳ -  بین واژه های خروشان و موج  تناسب وجود دارد.  ۴- تو را می شناسند : ردیف  است. می شناسند : مضارع اخباری است. ۵-  منظور از چشمه های خروشان وموج های جوشان  انسان آزاده ، پاک و صادق هستند.

* پرسش تشنگی را تو آبی ، جوابی / ریگ های بیابان تو را می شناسند

۱- پرسش : اسم مصدر از مصدر پرسیدن ۲- تشنگی : تشنه بودن ، واژه معنی مصدری می دهد، پسوند ( ی ) مصدری است.  پرسش تشنگی : استعاره مکنیّه دارد. ۳- ریگ های بیابان : ترکیب اضافی است. منظور شاعر از ریگ های بیابان همان انسان های درد مند هستند. ۴- بین واژه های تشنگی و آب  و بیابان و آب تناسب دیده می شود.

* نام تو رخصت رویش است و طراوت / زین سبب برگ و باران تو را می شناسند.

۱- رخصت : اجازه ، دستور ۲- رویش : از مصدر روییدن ، اسم مصدر است. ۳- طراوت : تازگی ، نشاط ، شادابی  ۴- بین واژه های باران و رویش تناسب دیده می شود.  باران  نماد پاکی است. ۵- زین سبب :  از این سبب

 نکته  : در این بیت آرایه ی حُسن تعلیل دیده می شود. در مصراع دوم آرایه ی  تشخیص دیده می شود.

هم تو گل های این باغ را می شناسی / هم تمام شهیدان تو را می شناسند

۱- ( هم )به معنی هم چنین قید تاکید است. ۲- این باغ : یک ترکیب وصفی است. ( این ) صفت اشاره است. ۳-  می شناسی : مضارع اخباری  ۴- تمام شهیدان : گروه نهادی ۵- تو : ضمیر شخصی جدا ، مفعول جمله است.

* اینک ای خوب ، فصل غریبی سر آمد / چون تمام غریبان تو را می شناسند          

 ۱- اینک : قید زمان ۲-  ای خوب : شبه جمله ، خوب، صفت جانشین اسم ، منظور امام رضا  ( ع ) ۳- سرآمد : به پایان رسید  ۴- چون : به معنی ( زیرا ) حرف پیوند است. ۵- بین واژه های غریب و می شناسند ، تناسب دیده می شود. 

 * کاش من هم عبور تورا دیده بودم / کوچه های خراسان تو را می شناسند

۱- کاش : قید افسوس و آرزو  ۲-  هم : به معنی هم چنین یا نیز : قید تاکید است. ۳-  دیده  بودم : ماضی بعید  ۴- بین واژه های عبور و کوچه تناسب وجود دارد.

 

                                                                     قیصر امین پور

  


* میلاد گل و بهار جان آمد / بر خیز که عیدِ می کِشان آمد

  ۱-  میلاد گل : اشاره به حضرت مهدی ( عج )  میلاد گل و بهار جان : گروه نهادی  ۲-  عید می کِشان : عید عاشقان ، دلدادگان به امام زمان ( عج ) ۳- بر خیز : فعل امر از مصدر برخاستن

* خاموش مباش زیر این خِرقه /بر جان جهان ؛ دو باره جان آمد

 ۱-  خرقه : لباس ، جامه ی عارفان و عاشقان ۲-  جان جهان : جناس ناقص افزایشی ۳-مصراع اوّل یک طنز لطیف دارد ، شاعر ( امام خمینی ره ) معتقد است که باید از لباس ریا خود را بیرون آورد. در ادب عرفانی بعضی از واژه ها معنای عکس می دهد. به عنوان مثال : خرقه که یک لباس درویشی و عارفانه است ولی در عرفان لباس ریا کارانه است  ۴-  جان ، جان  :.به نظرمی رسد در مصراع دوم بین دو واژه ی ( جان ) آرایه ی جناس تام دیده می شود.  ۵- بیت دارای واج آرایی حرف ( ج ) است.

* گلزار عیش ، لاله باران شد / سلطان زمین و آسمان آمد.

۱-  گلزار : نهاد     ۲- عیش : خوشی  در جمله نقش متمّی دارد. ۳- لاله باران : مسند ۴- لاله باران : بارانی از لاله ، تشبیه دارد. ۵-  سلطان زمین و آسمان : گروه نهادی  ۶- در مصراع دوم آرایه ی تضاد یا طباق دیده می شود.

* آماده ی امر و نهی و فرمان باش / هشدار، که مَنجی جهان آمد

 ۱-  آماده ی امر و نهی و فرمان : گروه مسندی است ؛ زیرا جمله اسنادی است. ۲-  هشدار : آگاه باش ، جمله ی یک جزئی بی فعل است. ۳-  منجی : نجات بخش ۴- منجی جهان : منظور حضرت مهدی ( عج ) است.

                                                                           امام خمینی (ره)

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:43 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

آرایه های ادبی(عناصر زیبایی سخن(

آرایه های ادبی اگر در جمله یا شعر واقع شوند، باعث زیبایی آن می شوند.

۱- تشبیه: یعنی کسی یا چیزی را از نظر داشتن صفت یا صفاتی به کسی یا چیزی دیگر که آن صفت یا صفات را دارد، مانند کنیم. تشبیه چهار رکن دارد:

الف) مشبّه(رکن اول): کسی یا چیزی که قصد مانند کردن آن را داریم.

ب) مشبّه به(رکن دوم): کسی یا چیزی که مشبّه(رکن اول) به آن مانند شود.

ج) وجه شبه(رکن سوم): ویژگی یا ویژگی های مشترک میان مشبّه و مشبّه به.

د) ادات تشبیه(رکن چهارم): کلمه ای است که بین رکن ها، تشبیه بر قرار می سازد.

تشبیه به شبه

تشبیه به شبه

مشبه ادات مشبه وجه

مشبه ادات مشبه وجه

علی چون شیر شجاع است. نسیم مانند نسیمی مهربان است.

۲- تشخیص(جان بخشی به اشیا، انسان نمایی پدیده ها): هرگاه شاعر یا نویسنده به موجودی بی جان یا گیاه عمل انسانی نسبت دهد آرایه ی تشخیص به کار برده است.

مثال: ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست تکه یخ ها به گریه افتادند

شبنم از روی گل بر خاست گفت می خواهم آفتاب شوم

۳- کنایه: منظور از کنایه پوشیده سخن گفتن درباره ی کاری است. در کنایه معنی دور مدّ نظر است و معنی نزدیک و واقعی مقصود نویسنده و شاعر را نمی رساند.

مثال: حالا چه خاکی بر سرم بریزم؟ (کنایه از چه کار باید بکنم). دور من را خط بکش (کنایه از نادیده گرفتن است). فلانی نان کور است (کنایه از بخیل بودن).

مراعات نظیر

۴- مراعات نظیر(شبکه ی معنایی): به ارتباط چیز ها و واژه ها با یکدیگر مراعات نظیر می گویند و به ارتباط دو یا چند مراعات و نظیر شبکه معنایی می گویند:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از رکشبه خویش آمد و هنگام درو

شبکه معنایی

دلم قلمرو جغرافیایی ویرانی است هوای ناحیه ی ما همیشه بارانی است
دیم میان دو دریای سرخ مانده سیاه همیشه برزخ دل تنگه پریشانی است
۵- تلمیح: شاعر یا نویسنده، گاهی برای زیبا تر ساختن سخن و تاثیر گذاری بیشتر آن، به اشاره و غیر مستقیم از آیات، روایات، احادیث، داستان ها و رویداد های مهم تاریخی و استفاده می کنند که به این شیوه بهره گیری «تلمیح» می گویند.

اشاره به داستان حضرت یوسف

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

اشاره به حدیث «اَنا مَدینةُ العِلم وَ عَلیٌّ بابُها»

ذات او دروازه شهر علوم زیر فرمانش حجاز و چین و روم
۶- سجع: در لغت به معنب آواز کبوتر است. سجع مانند قافیه در شعر است به گونه ای که وقتی کلماتی در نثر از نظر حروف یا هر دو هماهنگ بیایند. سجع در کلامی دیده می شود که حداقل دو جمله باشد. به نثری که سجع داشته باشد «مسجّع» می گویند.

هر که سخن نسنجد از جوابش برنجد.
مال با هزینه کردن کم آید و دانش با پراکنده شدن بیفزاید.
۷- ضرب المثل: به جمله یا مصراع یا ابیاتی گویند که در طی سال ها زبان زد مردم شده و پند آموز و پر مغز باشند.

این دغل دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی هرکه بامش بیش برفش بیشتر
۸- جناس: آوردن کلماتی در نظم و نثر که از نظر حروف مشترک ولی در معنا متفاوت باشند.

الف) جناس تام (کامل): جناسی که از نظر لفظ و حروف و نوشتار یکی باشند ولی از نظر معنی متفاوت باشند.

مثال: روزی برای پیدا کردن روزی به صحرا رفته بود.
برادر که در بند خویش است نه برادر، نه خویش است.
نوع
مثال
۱- حرکتی
عالَم عالِم
کُشت کِشت
۲- افزایشی
قدم مقدم
امام امامت
۳-اختلافی
کیش ریش
جنگ چنگ

ب) جناس ناقص

ج) جناس اشتقاق: ظلم مظلوم کاتب کتب
۹- تضاد (طباق): هرگاه دو کلمه از نظر معنی مخالف هم باشند به آن تضاد گفته می شود.

مثال: نیک = بد
کسی که زود دل آزرده گشت دیر نزیست. تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
۱۰- واج آرایی: شاعران و نویسندگان از زیبایی تکرار حرف و واژه برای زیبایی سخن و تاثیر گذاشتن آن بر مخاطب استفاده می کنند.

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است «خ» باد خنک از جانب خوارزم وزان است
۱۱- تضمین: شاعر یا نویسنده، گاهی برای زیبا تر ساختن سخن و تاثیر گذاری آن به طور مستقیم از آیه، حدیث، مصراع یا بیتی از شاعر دیگر می آورد که به آن تضمین می گویند.

تضمین دو گونه است:

نظامی(مخزن الاسرار) از قرآن تضمین کرده

الف) آشکار: بسم الله الرّحمن الرّحیم هست کلید در گنج حکیم

حافظ از سعدی تضمین کرده

ب) پنهان: زان پیشتر که عمر گرانمایه بگذرد بگذار تا مقابل روی تو بگذرم

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:16 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

1. با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است؟
«
بحر آفريد و بر و درختان و آدمي / خورشيد و ماه و انجم و ليل و نهار كرد»

1) انجم (جمع نجم): ستارگان
2)
ليل و نهار : داراي آرايه ي تضاد هستند
3)
نهار كرد : فعل
4)
بحر ، بر و درختان، مفعول  

...

برای مشاهده بقیه سوالات به ادامه مطلب مراجعه کنید 


ادامه مطلب
[ جمعه 30 دی1390 ] [ 3:7 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

دوستی با ابلهان

روزی بود و روزگاری بود. در زمان های خیلی قدیم، جوانی قدرتمند در بیابانی می رفت که ناگاه، صدای وحشتناکی شنید. جلو رفت، خرسی را دید که در چنگ اژدهایی بزرگ گرفتار شده است. دلش بر حال خرس بیچاره سوخت. شمشیر خود را کشید و با یک ضربه سخت، اژدها را به هلاکت رسانید

 خرس هم از اژدها چون وارهید                    وآن کرم ، زآن مردِ مردانه بدید

وارهید: نجات یافت، رها شد                 کرم: سخاوت، جوانمردی

زمانی که خرس از چنگال اژدها رها شد؛ و جوانمردی آن مرد دِلیر را دید...

چون سگِ اصحابِ کهف آن خرس زار                          شد مُلازم در پیِ آن بُردبار

اصحابِ کهف: یاران غار(تلمیح به قصه­ی دقیانوس و اصحاب کهف)     مُلازم: همراه، هم قدم

زار: ناتوان، ضعیف                   بردبار: صبور، شکیبا

آن خرس ناتوان مانند سگِ اصحابِ کهف به همراه آن جوان شکیبا راه افتاد

القصّه، هر جا که جوان قدرتمند می رفت، خرس هم با او می رفت . کم کم جوان به خرس علاقمند شد و او را همه جا با خودش می برد. روزی از روزها، از جایی می گذشت و خرس هم مثل همیشه در پی اش بود. مردی از کنار آن ها گذشت. او از دیدن مرد جوان و آن خرس، به حیرت افتاد بازگشت و پرسید: «ای مرد جوان، حکایت چیست؟ من تاکنون انسانی را با خرسی، همراه ندیده بودم

قصّه واگفت و حدیثِ اژدها                     گفت:«بر خرسی مَنِه دل، ابلها

واگفت: باز گفت               حدیث: سخنِ تازه                  منه دل: دل مسپار

دل نهادن: علاقمند شدن             ابلها: ای نادان، ای احمق

جوان، ماجرای خرس و اژدها را به او بازگو کرد. و در جواب شنید که«ای نادان به خرسی علاقمند و شیفته نشو».

دوستی ابله بتر از دشمنی­است                     او به هر حیله که دانی، راندنی­است»

بتر: مخفّف «بدتر»            حیله: چاره، تدبیر         راندنی: دور کردنی            دوستی و دشمنی آرایه­ی تضاد

دوستی کردن با نادان از دشمن بدتر است و به هر چاره­ای شده باید از نادان دوری کرد.

جوان با تعجّب به آن مرد نگریست و پرسید: «منظورت چیست؟ مگر دوستی با یک خرس، چه عیبی دارد؟ نکند تو به دوستی من با خرس حسادت می کنی!»

گفت:«مهرِ ابلهان، عشوه ده است                        این حسودیِ من از مهرش بِه است

عشوه ده: فریب دهنده، گول زننده             مهر و حسودی(آرایه­ی تضاد)             بِه: بهتر

گفت:«دوستی با افراد نادان باعث فریب تو می­شود؛ و حسادت من از محبّتِ دوستِ نادانش بهتر است.

هی بیا با من، بِران این خرس را                         خرس را مگزین، مَهِل هم جنس را

بران: دور کن                مگزین: انتخاب مکن              مهل: رها مکن            

با من همراهی کن و این خرس را از خود دور کن؛ و خرس را برای دوستی انتخاب نکن و هم جنس خود را رها نکن.

من کم از خِرسی نباشم، ای شریف                   ترکِ او کن، تا مَنَت باشم حریف»

کم نباشم: کمتر نیستم            شریف: بزرگوار           حریف: همراه، دوست، هم پیاله

ای بزرگوار! من از خرس کمتر نیستم؛ خرس را رها کن تا من دوستِ تو باشم.

مرد رهگذر هر چه گفت و گفت، اندرزهایش در گوش مرد جون فرو نرفت که نرفت، و او فکر کرد که مرد رهگذر بر دوستی اش با خرس، حسد می ورزد. پس با خشم بر سر مرد رهگذر فریاد زد که: برو ای مرد! دست از سر ما بردار. دوستی من و این خرس مهربان و وفادار چه ربطی به تو دارد؟ چرا بر دوستی ما حسد می ورزی؟ برو و راحتمان بگذار!»

مردِ رهگذر به راه افتاد. کمی که رفت، برگشت.

باز گفتش:«من عدوّ تو نی­ام                     لطف باشد گر بیایی در پِی­ام

باز: دوباره              عدوّ: دشمن، خصم، بدخواه           نی­ام: نیستم            در پِی ام: به دنبالِ من

دوباره گفت:« من دشمن و بدخواهِ تو نیستم؛ و اگر به دنبال من بیایی، لطف می­کنی.

مرد جوان و خرس وفادار، زمانی دراز با هم زندگی کردند. هر روزی که می گذشت، پیوند دوستی آن ها محکم تر می شد. روزی از روزها، جوان در جنگلی کار می کرد. درخت ها را با تبر می برید. بعد از ساعتی خسته شد و خوابش گرفت. روی زمین دراز کشید و به خوابی سنگین فرو رفت. خرس که دید دوستش خوابیده است، بالای سر او رفت و در کنارش نشست. ناگاه مگسی سمج  بر پیشانی جوان نشست. خرس با دست مگس را راند. امّا مگس سمج دوباره بر پیشانی جوان نشست. خرس دوباره مگس را راند. مگس این بار آمد و بر نوک بینی جوان نشست. خرس از دست مگس خشمگین شد. در دل گفت: «ای مگس بدجنس و سمج، دوست مهربان مرا در خواب می آزاری؟ حالا چنان درسی به تو بدهم که پرواز کردن را از یاد ببری و دیگر هیچ وقت نتوانی ببری!»

خشمگین شد با مگس خرس و برفت                       برگرفت از کوه، سنگی سخت زَفت

زَفت: ستبر، بزرگ               برگرفت: برداشت، برداشت

خرس از دستِ مگس خشمگین شد و رفت و از کوه سنگ بسیار بزرگی را برداشت

سنگ آورد و مگس را دید باز                         بر رُخِ خفته گرفته جای ساز

خفته: خوابیده               جای ساز: جای گرفته

سنگ را آورد و دوباره مگس را دید که بر چهره­ی جوانِ در خواب، جا گرفته است

برگرفت آن آسیا سنگ و بِزد                                 بر مگس، تا آن مگس واپس خزد

برگرفت: بالا برد               آسیا سنگ: سنگ بزرگ      واپس خزد: عقب نشینی کند.

واج آرایی در تکرار «س».

آن سنگِ بُزرگ را بالای سر بُرد و بر مگس کوبید تا آن مگس عقب نشینی کند.

آری، خرس نادان، سنگ بزرگ را بر صورت دوست مهربانش کوبید. به گمان آنکه با این کار فقط مگس را خواهد کشت. ولی ...

سنگ، رویِ خفته را خشخاش کرد                  این مَثَل بر جمله عالم فاش کرد

خشخاش: گیاهی است از تیرة کوکناریان دارای ساقة باریک و برگ های طویل و درشت . میوة خشخاش به شکل حقه است که با تیغ زدن آن شیره ای سفید بیرون دهد که پس از خشک شدن به رنگ قهوه ای درآید و همان است که آن را تریاک گویند.

خشخاش: در اینجا(خرد و خمیر).                فاش: آشکار، عیان، شایع

سنگ، صورتِ جوانِ در خواب را خُرد و خمیر کرد و این ضرب المثل را در تمامِ دنیا گسترش داد.

«مهرِ ابله، مهرِ خرس آمد و یقین                       کینِ او مهر است و مهرِ اوست کین»

کین: دشمنی، خصومت               کین و مهر: آرایه­ی تضاد       یقینک بدون شک

در مصراع دوم آرایه­ی طرد و عکس وجود دارد.

دوستی نادان مانند دوستی خرس است که دشمنی­اش، دوستی و دوستی­اش، دشمنی­است.

عهدِ او سُست است و ویران و ضعیف           گفتِ او زُفت و وفایِ او نحیف

عهد: پیمان، تعهّد              سست: ناپایدار، ضعیف           زُفت : خسیس ، بخیل. ترشروی ، تندخو.

نحیف: لاغر، ضعیف، نزار               واج آرایی در تکرار«ـُف».

نادان در عمل به تعهدات و پیمان­هایش ناپایدار و ضعیف است و سخن گفتنش با تند خویی و پرخاش است و در وفاداری ناتوان است.

گر خورد سوگند هم، باور مکن                 بشکند سوگند، مردِ کژ سُخن

کژ سُخن: کج گفتار، بد دهان

اگر نادان در عمل به پیمانش سوگند بخورد، سوگندش را باور مکن؛ زیرا انسان بد دهان سوگندش را می­شکند.

چون که بی سوگند، پیمان بشکند                گر خورد سوگند، هم آن بشکند

کسی که بدون قسم خوردن، نتواند به پیمانش عمل کند، اگر هم سوگند بِخورد، دوباره پیمانش را خواهد شکست.

روزگاران سپری شد؛ امّا این حکایت، سینه به سینه در میان نسل­ها بر زبان­ها روان شد و این مَثل بر خاطره­ها نقش بست که:

«مهرِ ابله، مهرِ خرس آمد و یقین                       کینِ او مهر است و مهرِ اوست کین»

کین: دشمنی، خصومت               کین و مهر: آرایه­ی تضاد       یقینک بدون شک

در مصراع دوم آرایه­ی طرد و عکس وجود دارد.

دوستی نادان مانند دوستی خرس است که دشمنی­اش، دوستی و دوستی­اش، دشمنی­است.

 

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 10:15 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

معنی و آرایه ها

هم نشين

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

پيوند :پيوستگي، ارتباط

خرسندي: رضايت، خوش­حالي

شكيبا: صبور، بردبار         

دل انگيز: روح نواز

مصائب :ج مصيبت: بلا وگرفتاري

لاف دوستی می­زنند: ادّعاي دوستی می­کنند

ديدار يار غايب، داني چه ذوق دارد؟                  ابري كه در بيابان بر تشنه­اي ببارد

ذوق: اشتياق                               بيابان و تشنه و ابر: مراعات نظير          

تشبيه مركّب(مشبه: ديدار يارِ غايب)          (مشبّه به: ابري كه در بيابان بر تشنه­اي ببارد).  

وجه شبه: اشتیاق آور 

ملاقات دوست دور از دسترس، مانند ابري كه در بيابان بر انسان تشنه مي بارد، شورانگيز و اشتياق­آور است.

گرگان و ميشان: تضاد

گسترده: فراگير

باري بر دل: باعث دلواپسی و گرفتاري

مصاحبت: هم­صحبتی

همواره: همیشه، مکرّر

مي­گريز: فرار کن، بگریز

                          تا تواني مي­گريز از يارِ بد                      يارِ بد بدتر بود از مارِ بد

تا می­توانی از دوست و همراه بد، دوری کن؛ دوستِ نامناسب از مارِ زهرآگین نیز بدتر است

مار بد تنها تو را برجان زند                      ياربد بر جان و بر ايمان زند

مارِ زهرآگین، تنها جان تو را می­گیرد ولی هم­نشین بد، جان و ایمانت را با هم می­گیرد.

آرایه­ی تکرار در واژه­های«مار / یار / بد».                           واج­آرایی در تکرار حروف«ا/د/ر».

نشايد: شايسته نیست

احمق: نادان

صحبت با كسي دارند: با كسي هم نشيني كنند.

نيكو خلق: خوش رفتار

معصيت: گناه

به صلاح بود: در راه راست و درست باشد

مصر: اصرار كننده

اعتماد: تكيه

صحبت: هم نشيني

منش: اخلاق

پليد: آلوده، ناپاك

طبيعت: خلق و خوی(در اين جا)

نبوت: رسالت، پيامبري

طريقت: راه وروش

خاندان: سلسله، خانواده، ایل و تبار

میش: گوسفند

جامه­: لباس، پوشش

مصائب: بلاها، گرفتاری­ها. جمعِ مصیبت

اثر: نتیجه.

جمله­ی«اینان باری بر دل هستند، نه یاری هم­دل»آرایه­ی سجع دارد.

هم­دل: دلسوز، یکدل

منش: خُلق و خوی

خصلت: ویژگی، خصوصیّت. جمع آن: خصال

المرءُ علی دینِ خلیلهِ و قرینهِ: انسان بر دین و آیین دوست و هم­نشین خود است.

با بدان کم نشین که صحبتِ بد           گرچه پاکی، تو را پلید کند

آرایه­ی تضاد بین«پاک/پلید».

با افراد بد هم­نشینی نکن که هم­نشین بد، با آلودگی­ها و ناپاکی­هایش، پاکی تو را آلوده می­کند.

آفتابی بدین بزرگی را                        لکّه­ای ابر ناپدید کند

آرایه­ی تناسب بین«آفتاب/ ابر».

همان گونه که خورشیدی با این عظمت، با لکّه­ی کوچک ابری پوشانده می­شود.

پسرِ نوح، با بدان بنشست                 خاندانِ نبوّتش گم شد

پسر حضرتِ نوح با دوستانِ بد هم نشینی کرد و ایل و تبار رسالتش را گم کرد. (تلمیح به داستان حضرت نوح).

سگِ اصحابِ کهف، روزی چند           پیِ نیکان گرفت و مردم شد

سگِ یارانِ غار، چند روزی دنبال انسان­های نیکو را گرفت و انسان شد. (تلمیح به داستان اصحاب کهف).

 اصحاب كهف: ياران غار

مردم شد: به انسان تبديل شد

پيِ نيكان گرفت: به دنبال افراد نيكو رفت.

مثل(قصّه) هم نشین بد چون (مانند) آهنگر است. اگر جامه (لباس) را نسوزد (نسوزاند) دود در تو گیرد (دود آن به تو می­رسد) و مثل هم نشین نیک چون عطّار (عطر فروش) است که اگر مشک (ماده­ای معطّر) به تو ندهد، بوی در تو گیرد (حداقلّ خوشبو خواهی شد).

گرايش: تمايل

به با يد: بايد بهتر  باشد

متعالي: بلند پايه

هم­نشین تو از تو بِه باید                     تا تو را عقل و دین بیفزاید

باید دوست خود را از کسانی انتخاب کنی که از تو شایسته­ترند؛ در این صورت باعث افزایش عقل و دینت می­شود.


[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 10:5 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

طرز ساختن بُنِ مضارع: شکلِ امرِ فعل(برو)- «ب»=> رو، بر، خر، دار، و ... . فعل مضارع: فعلی که در زمان حال انجام پذیرفته و تا آینده ی نزدیک ادامه یابد. انواع فعل مضارع: 1)      مضارع ساده: بُنِ مضارع+شناسه های مضارع(ــ َم/ ی/ ــ َد/ یم/ ید/ ــَ ند). مثال: ( روم/ روی/ رود/ رویم/ روید/ روند). 2)      مضارع اخباری: می+مضارع ساده. مثال: (می روم/می روی/ می رود/ می رویم/می روید/می روند). 3)      مضارع التزامی: با اضافه کردن«ب»التزامی(شک و تردید) به مضارع ساده، ساخته می شود. مثال: (بروم،بروی، برود، برویم، بروید، بروند).     B   برای شناخت آسان تر مضارع التزامی، می توان کلمه ی«شاید» را قبل از فعل آورد و آن را صرف کرد. Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} انواع مضارع: ساده: اخباري: التزامي: اول شخص مفرد شنیدَم مي رفتــــَم ب/خوان/ م دوم شخص مفرد شنیدی می رفتــــی ب/خوان/ی سوم شخص مفرد شنيد می رفت   ب خوان/َ د اول شخص جمع شنیدیم مي رفتـــيم ب/خوان/یم دوم شخص جمع شنیدید مي رفتــــيد ب/خوان/ید سوم شخص جمع شنیدند مي رفتـــنـَد ب/ خوان/نَد فعل مضارع(حال) و شناسه های آن Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} فعل مضارع(حال) و شناسه های آن بُن شناسه رَو ــ َم رَو ی رَو ــَ د رَو یم رَو ید Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}  
[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 10:2 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

     ماضی(گذشته): به انجام کاری در زمان گذشته دلالت می کند. انواع آن عبارت است از:

-          ماضی ساده: بن ماضی+ شناسه های ماضی(ــَ م/ی/()/یم/ید/ ـــَ ند).

-          ماضی استمراری: می+ ماضی ساده.

-          ماضی نقلی: صفت مفعولی(بُنِ ماضی+ه)+ شناسه های اختصاصی نقلی(ام- ای- است- ایم- اید- اَند).

-          ماضی التزامی: صفت مفعولی(بن ماضی+ه)+صرفِ باشم.

-       ماضی بعید: صفت مفعولی(بن ماضی + ه) + صرف بودم.

 

انواع ماضي

ساده:

استمراري:

نقلي

بعید:

التزامی:

اول شخص مفرد

شنیدَم

مي رفتــــَم

خواند/ه/ام

خواند/ه/بودم

خواند/ه/باشم

دوم شخص مفرد

شنیدی

می رفتــــی

خواند/ه/ای

خواند/ه/بودی

خواند/ه/باشي

سوم شخص مفرد

شنید

می رفت  

خواند/ه/است

خواند/ه/بود

خواند/ه/باشد

اول شخص جمع

شنیدیم

مي رفتـــيم

خواند/ه/ایم

خواند/ه/يم

خواند/ه/باشيم

دوم شخص جمع

شنیدید

مي رفتـــید

خواند/ه/اید

خواند/ه/بودید

خواند/ه/باشيد

سوم شخص جمع

شنیدند

مي رفتـــنـَد

خواند/ه/اند

خواند/ه/بودند

خواند/ه/باشند

 

 

 

 

 

  

 

 

بن:

در لغت به معنی« درخت و ریشه» است و در اصطلاح به شکلِ غیرِ قابلِ تغییر در صرف فعل ها بن می گوییم:

 

بُن

شناسه

رفت

ــ َم

رفت

ی

رفت

(o)

رفت

یم

رفت

ید

رفت

ــَ ند

                          

 

فعل ماضی(گذشته) و شناسه های آن

 

 

 

 

 

 

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 9:57 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

     ماضی(گذشته): به انجام کاری در زمان گذشته دلالت می کند. انواع آن عبارت است از:

-          ماضی ساده: بن ماضی+ شناسه های ماضی(ــَ م/ی/()/یم/ید/ ـــَ ند).

-          ماضی استمراری: می+ ماضی ساده.

-          ماضی نقلی: صفت مفعولی(بُنِ ماضی+ه)+ شناسه های اختصاصی نقلی(ام- ای- است- ایم- اید- اَند).

-          ماضی التزامی: صفت مفعولی(بن ماضی+ه)+صرفِ باشم.

-       ماضی بعید: صفت مفعولی(بن ماضی + ه) + صرف بودم.

 

انواع ماضي

ساده:

استمراري:

نقلي

بعید:

التزامی:

اول شخص مفرد

شنیدَم

مي رفتــــَم

خواند/ه/ام

خواند/ه/بودم

خواند/ه/باشم

دوم شخص مفرد

شنیدی

می رفتــــی

خواند/ه/ای

خواند/ه/بودی

خواند/ه/باشي

سوم شخص مفرد

شنید

می رفت  

خواند/ه/است

خواند/ه/بود

خواند/ه/باشد

اول شخص جمع

شنیدیم

مي رفتـــيم

خواند/ه/ایم

خواند/ه/يم

خواند/ه/باشيم

دوم شخص جمع

شنیدید

مي رفتـــید

خواند/ه/اید

خواند/ه/بودید

خواند/ه/باشيد

سوم شخص جمع

شنیدند

مي رفتـــنـَد

خواند/ه/اند

خواند/ه/بودند

خواند/ه/باشند

 

 

 

 

 

  

 

 

بن:

در لغت به معنی« درخت و ریشه» است و در اصطلاح به شکلِ غیرِ قابلِ تغییر در صرف فعل ها بن می گوییم:

 

بُن

شناسه

رفت

ــ َم

رفت

ی

رفت

(o)

رفت

یم

رفت

ید

رفت

ــَ ند

                          

 

فعل ماضی(گذشته) و شناسه های آن

 

 

 

 

 

 

بُن

شناسه

رَو

ــ َم

رَو

ی

رَو

ــَ د

رَو

یم

رَو

ید

 

 

فعل مضارع(حال) و شناسه های آن

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 9:57 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

كودكي از جمله­ي آزادگان                            رفت برون با دو سه همزادگان

آزادگان: ایرانیان.         برون: مخفّف بیرون.               همزادگان: هم­سنّ و سالان

یکی از کودکان ایرانیان با دو سه نفر از هم­سالانش برای گردش بیرون رفت

پاي چو در راه نهاد آن پسر                            پويه همي كرد و در آمد به سر

پویه: با شتاب رفتن، دویدن               درآمد به سر: با سر به زمین خورد

زمانی که آن کودک پای در راه گذاشت؛ با سرعت دوید و با سر به زمین خورد

پايش از آن پويه در آمد زِ دست                        مِهرِ دل و مُهره­ي پشتش شكست

مِهر: محبّت، علاقه      مُهره­ی پشت: مهره­ی کمر     مِهر و مُهره(جناس ناقص اختلافی).

به خاطر عجله­ای که کرد، پایش سُر خورد. قلبش فرو ریخت و مهره­ی کمرش هم شکستشد نفس آن دو سه هم­سال او                     تنگ­تر از حادثه­ي حال او

همسال: هم­سن، همزاد

از وضعیّتِ (پسر آسیب دیده) حوصله­ی دوستان همراهش، سر رفتآن كه وُرا دوست­ترين بود، گفت:                        در بُنِ چاهيش ببايد نهفت

وُرا: برای او             بنِ چاه: تهِ چاه             بباید نهفت: باید پنهان کرد

در بین همراهانش، کسی که بهترین دوستش بود، گفت:«باید او را در ته چاهی پنهان کنیم»تا نشود راز چو روز آشكار                              تا نشويم از پدرش شرمسار

راز/ روز: آرایه­ی جناس ناقص اختلافی       مصراع اوّل آرایه­ی تشبیه دارد؛ راز به روز تشبیه شده­است.

راز: سرّ                               شرمسار: شرمنده، خجالت زده

تا این راز مانند روز، بر همگان آشکار نشود و ما نیز از پدرش شرمنده نشویم.عاقبت انديش­ترين كودكي                              دشمن او بود از ايشان يكي

عاقبت­اندیش: دوراندیش

در بین ان­ها همان که به دشمنی(با فرد زخمی) معروف بود، دوراندیش­ترینشان بود.گفت همانا که در این همرهان                      صورت این حال نماند نهان

همرهان: مخفّف همراهان         نهان: مخفی، پنهان       صورت این حال: شکل واقعیِ این ماجرا

با خود گفت:«که واقعیّت ماجرا در بین این همراهان پنهان نمی­ماند».چون كه مرا زين همه دشمن نهند                    تهمت اين واقعه بر من نهند

زین همه: از بین این­ها         دشمن نهند: دشمن فرض می­کنند

تهمت: بدگمانی، افترا.        واقعه: رویداد، حادثه، اتّفاق

از آن­جا که از بین این همراهان، مرا نسبت به او بدخواه می­دانند؛ در مورد این حادثه به من بدگمان می­شوند.زي پدرش رفت و خبردار كرد                             تا پدرش چاره­ي آن كار كرد

زی: سمت، سو، طرف

به سوی پدرِ دوستِ زخمی­اش رفت و او را از حادثه، باخبر کرد.

هر كه در او جوهر دانايي است                           بر همه چيزیش توانايي است

جوهر دانایی: عصاره­ی دانش، اصلِ دانایی

کسی که اصلِ دانش و قابلیّت دانایی  در وجودِ او باشد، نسبت به همه­چیز توانمند است.مخزن­الاسرار، نظامی گنجوی

دشمن دانا كه غم جان بود                                بهتر از آن دوست كه نادان بود

غمِ جان بودن: به فکرِ جان بودن                    دوست و دشمن(آرایه­ی تضاد)

بدخواهِ دانایی که به فکرِ جانِ انسان باشد، از دوستِ نادان بهتر است. 

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 9:53 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

سخن ناپرسیده مگوی و از گفتار خیره پرهیز کن:

تا از تو چیزی پرسیده نشده، سخنی مگوی.

چون باز پرسند، جز راست مگوی:

و زمانی که از تو چیزی پرسیده می­شود، فقط حقیقت را بگو.

تا نخواهند، کس را نصیحت مگوی و پند مده:

تا از تو نخواهند که کسی را نصیحت کنی، کسی را پند مده.

خاصّه کسی را پند نشنود که او خود اوفتد:              خاصّه: مخصوصاً

مخصوصاً کسی را که نصیحت پذیر نیست؛ که او خود سرش به سنگ خواهد خورد و متّوجه خواهد شد.

 در میان جمع هیچ کس را پند مده.

در حضور دیگران کسی را نصیحت مکن.

از جای تهمت­زده پرهیز کن: .          تهمت: گمان بد، افترا         پرهیز: دوری، اجتناب

از رفت و آمد در جاهایی که باعث گمان بد و سوءظن در مورد تو می­شود، دوری کن

و از یار بداندیش و بدآموز بگریز:

از دوستی که در مورد تو به بدی فکر می­کند و رفتارش باعث بدآموزی است، دوری کن.

از دوستِ بدخواه و بدآموز فراری باش.

و از دوستی که گرفتاری و بدی تو را می­خواهد و آموزه­هایش اشتباه است بپرهیز.

به غم  مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی مکنند: .     غم و شادی: آرایه­ی تضاد

در ناراحتی دیگران شادمانی و پایکوبی مکن تا آنان نیز به ناراحتی تو خوش­حال و شادمان نباشند

داد ده تا داد یابی:                               داد: عدل و انصاف      داد دادن: به عدالت رفتار کردن.

با دیگران به عدل و انصاف رفتار کن تا با نو نیز به عدالت و انصاف رفتار شود.   

خوب گوی تا خوب شنوی:

با دیگران به نیکویی صحبت کن و بدگویی نکن تا دیگران نیز با نیکویی حرف زده و از تو بدگویی نکنند.

اگر طالب علم باشی، پرهیز گار و قانع باش و علم دوست و بردبار و کم­سخن و دوراندیش.

طالب: جویا، به دنبال          پرهیزگار: خداترس، باتقوا            قانع: خرسند، راضی               دوراندیش: عاقبت اندیش، آینده نگر

«قابوس­نامه» نوشته­ی امیر عنصر المعالی کیکاووس بن قابوس وُشمگیر، از اُمرای آلِ زیار است. او این کتاب را برای فرزندش گیلانشاه در آیین مملکت داری و تعلیم و تربیت، نوشته است.

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 9:50 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]

دوستان پاکچند سال پيش در جريان بازي هاي پارالمپيك (المپيك معلوليندر شهر سياتل آمريكا 9 نفر از شركت كنندگان دو100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه اين 9 نفر افرادي بودند كه ما آنها را عقب مانده ذهني و جسمي مي خوانيم. آنها با شنيدن صداي تپانچه حركت كردندبديهي است كه آنها هرگز قادر به دويدن با سرعت نبودند و حتي نمي توانستند به سرعت قدم بردارند بلكه هر يك به نوبه خود با تلاش فراوان مي كوشيد تا مسير مسابقه را طي

     كرده و برنده مدال پارالمپيك شود ناگهان در بين راه مچ پاي يكي از شركت كنندگان پيچ 

خورداين دختر يكي دو تا غلت روي زمين خورد و به گريه افتاد هشت نفر ديگر صداي گريه او را شنيدند ، آنها ايستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند يكي از آنها كه مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگي شديد جسمي و رواني) بود، خم شد و دختر گريان را بوسيد و گفت : اين دردت رو تسكين ميده .سپس هر 9 نفر بازو در بازوي هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پايان رساندنددر واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعيت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقيقه براي آنها كف زدند

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 9:42 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
داستانی زیبا

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.

یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»

نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.

کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.

وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنهارا بسازم

حالا شما بگید، تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!!

بین خودمون و چند نفر از عزیزانمون حصار کشیدیم؟

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 9:41 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
داستانی زیبا

پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود. شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد.

پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟".

پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است".

پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش..."

البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند. او مي خواست آرزو كند. كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت.

اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود پل را به لرزه درآورد:" اي كاش من هم يك همچو برادري بودم."

پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با يك انگيزه آني گفت: "دوست داري با ماشين يه گشتي بزنيم؟""اوه بله، دوست دارم."

تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشماني كه از خوشحالي برق مي زد، گفت: "آقا، مي شه خواهش كنم كه بري به طرف خونه ما؟".

پل لبخند زد. او خوب فهميد كه پسر چه مي خواهد بگويد. او مي خواست به همسايگانش نشان دهد كه توي چه ماشين بزرگ و شيكي به خانه برگشته است.

اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بي زحمت اونجايي كه دو تا پله داره، نگهداريد.".

 

فقر ، شب رابی غذا  سر کردن نیست 



فقر ، روز را بی اندیشه سر کردن است

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 9:39 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
تضمین
تضمین تضمین به طور کلی به این معنی است که قطعاتی از شعر شاعر دیگری را در داخل شعر خود بیاورند. در بین شاعران قدیمی چون حافظ و سعدی و ... تضمین به این معنا بوده است که با ذکر اسم شاعر، مصراع یا بیتی از شعر او را در میان غزل یا قصیده خود بیاورند. مثلاً سعدی غزلی دارد که این گونه شروع می شود: من از آن روز که در بند تو ام آزادم ----- پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم و حافظ در غزلی مصراع اول این غزل را به این صورت تضمین کرده است. زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ----- ناز بنیاد مکن تا نَکَنی بنیادم و در آخر، مصراع سعدی را تضمین می کند و می گوید: حافظ از جو ر تو، حاشا که بگرداند روی ---- من از آن روز که در بند تو ام آزادم اما تضمین در بین شعرای سده ی اخیر به این معنی است با شعری از شعرای قدیمی مسمط بسازند. مثلاً غزلی از سعدی یا حافظ را تضمین می کنند و با اضافه کردن ابیاتی هم وزن و هم قافیه مصراع های اول آن شعر، شعری می سرایند که در قالب مسمط چهار یا پنج یا شش مصراعی است. این نوع تضمین در قدیم مرسوم نبوده و در سالهای اخیر متداول شده است. یکی از تضمین های معروف مربوط به ملک الشعرای بهار است ک غزلی از سعدی را تضمین کرده است. قسمتی از این شعر در زیر آورده شده است: ابیاتی که به رنگ نارنجی آورده شده است مربوط به غزلی از سعدی است که ملک الشعرای بهار آن را در بین شعر خود آورده است. سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟ ----- یا چو شیرین سخنت نخل شکر باری هست؟ یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟----- هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست ----- یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس----- به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس پایبند تو ندارد سر دمسازی کس----- موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس----- که به هر حلقه‌ی زلف تو گرفتاری هست بی‌گلستان تو در دست بجز خاری نیست----- به ز گفتار تو بی‌شائبه گفتاری نیست فارغ از جلوه‌ی حسنت در و دیواری نیست----- ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست! گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست----- در و دیوار گواهی بدهد کاری هست روز نبود که به وصف تو سخن سر نکنم----- شب نباشد که ثنای تو مکرر نکنم منکر فضل تو را نهی ز منکر نکنم ----- نزد اعمی صفت مهر منور نکنم صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم؟----- همه دانند که در صحبت گل خاری هست 
[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 8:56 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
مفردات

مفردات
هر شعری حداقل یک بیت دارد.
"
مفرد" شعری تک بیتی است که شاعر تمام مقصود خود را در همان یک بیت بیان می کند.
"
مفرد" یا همان "تک بیت" اغلب برای بیان نکته های اخلاقی به کار می رود.
در "مفرد" گاهی دو مصراع هم قافیه هستند و گاهی دارای قافیه نیستند.
بعضی از شعرا دارای تک بیت های زیادی هستند، مانند سعدی که در پایان دیوانش به تعداد زیادی از این "مفرد" ها بر می خوریم که تحت عنوان "مفردات" تقسیم بندی شده اند.
بعضی گفته اند که "مفرد" در واقع همان ضرب المثل است که به شعر بیان شده است.
نمونه هایی از مفرد:
پای ملخی نزد سلیمان بردن ----- زشت است ولیکن هنر است از موری
***
مردی نه به قوت است و شمشیر زنی ----- آن است که جوری که توانی نکنی

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 8:56 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
چهارپاره

چهارپاره
"
چهارپاره" از قالب های جدیدی است که همزمان با رواج شعر نو بوجود آمده است.
"
چهارپاره" مجموعه ای از دو بیتی هایی است که در کل یک شعر را می سازند.
دو بیتی های تشکیل دهنده چهارپاره از لحاظ قافیه با هم تفاوت دارند.
نمونه ای از چهارپاره:
فالگیر
کند وی آفتاب به پهلو فتاده بود ----- زنبورهای نور زگردش گریخته
در پشت سبزه های لگدکوب آسمان----- گلبرگ های سرخ شفق تازه ریخته
***
کف بین پیرد باد درآمد ز راه دور ----- پیچیده شال زرد خزان را به گردنش
آن روز میهمان درختان کوچه بود ----- تا بشنوند راز خود از فال روشنش
***
در هر قدم که رفت درختی سلام گفت----- هر شاخه دست خویش به سویش دراز کرد
او دست های یک یکشان را کنار زد ----- چون کولیان نوای غریبانه ساز کرد
***
آن قدر خواند که زاغان شامگاه ----- شب را ز لابلای درختان صدا زدند
از بیم آن صدا به زمین ریخت برگ ها----- گویی هزار چلچله را در هوا زدند
***
شب همچو آبی از سراین برگ ها گذشت ----- هر برگ همچو نیمه دستی بریده بود
هر چند نقشی از کف این دست ها نخواند ----- کف بین باد طالع هر برگ دیده بود
(
نادر نادرپور)

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 8:53 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
تصنیف

تصنیف
بوی جوی مولیان آید همی ------ یاد یار مهربان آید همی
این شعر منسوب به رودکی را که همراه با چنگ خوانده میشده شاید بتوان تصنیف دانست و از آن به بعد نیز عده ای از شاعران اشعار خویش را همراه با عود و چنگ می خوانده اند.
در قرن ششم و هفتم تصنیف سرائی معمول بوده چنانکه دولتشاه سمرقندی نوشته است عبدالقادر عودی برای ابن حسام هروی (متوفی به سال 737- ه ق) تصنیفی سرود.
در روزگار صفویه نیز سرودن تصنیف معمول و متداول بوده است از جمله تصنیف سازان می توان به شاهمراد خوانساری اشاره کرد که تصنیف های متعددی را سرود.
در عهد زندیه تصنیف های زیادی درباره رشادت لطفعلی خان زند سروده شد.
در زمان ناصرالدین شاه قاجار نیز ترانه های زیادی دهان به دهان برگشت که می توان به تصنیف هائی که درباره ظل السلطان در دوران حکومتش در اصفهان و یا تصنیف درباره ی ماشین دودی شهر ری اشاره شد اما مشهورترین تصنیف ساز دوره قاجاریه میرزا علی اکبر خان شیدا بود که همراه با تصنیف، سه تار می زد.
عارف قزوینی تصنیف ساز و شاعر معروف اولین کسی بود که تصنیف را برای مقاصد سیاسی و میهنی سرود
ملک الشعرای بهار و رهی معیری نیز از تصنیف سازان معروف بودند.
نمونه ای از تصنیف های ملک الشعرای بهار که در دستگاه ماهور خوانده می شود:
زمن نگارم / خبر ندارد/ بحال زارم/ نظر ندارد
خبر ندارم / من از دل خود / دل من از من / خبر ندارد
کجا رود دل که دلبرش نیست/ کجا پرد مرغ / که پر ندارد
امان ازین عشق / فغان ازین عشق / که غیر خون / جگر ندارد
همه سیاهی/ همه تباهی / مگر شب ما / سحر ندارد
بهار مضطر مثال دیگر / که آه و زاری / اثر ندارد

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 8:52 بعد از ظهر ] [ مینا یزدی ]
About
Blog Categories
Archive
Blog Custom
center>
Begin ParSToOls.com Counter -->

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت

[ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : Night Skin ]